ای ته له میین!
عجب چیز بدی است نفهمیدن! البته نه از آن نوع حادش ! همین نفهمیدنهای معمول و پیش پا افتاده که اگر مورد تفقد قرار نگیرند تبدیل میشود به نوع پیشرفته اش که دیگر از دست کسی کاری بر نمی آید...البته فکرش را که میکنیم می بینیم یک عمر ما حرف زدیم وآنهایی که قرار بود بفهمند حرفمان را نفهمیدند ، یک بار هم ما حرف دیگران را نفهمیم ، این به اون در!
جریان اینست که امسال ایام تاسوعا و عاشورا تبریز بودیم و برای اولین بار مراسم عزاداری هموطنان عزیز ترک زبان را از نزدیک می دیدیم . همه برنامه هایشان برایمان تازگی داشت و واقعآ دیدنی بود. تصور کنید زمانی را که هیئتهای مختلف در یک جا جمع شده اند و هر کدام جداگانه نوحه سرایی میکنند و صداهایشان به گونه ای در هم می پیچد که هیچکدام به درستی شنیده نمیشود و از این بین هر از چند گاهی فقط چند اسم را از بین اینهمه آوا تشخیص میدهی و کلمۀ آشنای " یا ابالفضل" را...
...این حسین کیست که وقتی پای غذای نذریش به میان می آید دیگر جماعت عزادار سر از پا نمی شناسند و به هر آب و آتشی میزنند تا به عنوان تبرک حتمآ به آن دست پیدا کنند . در این بین ما هنوز داخل هیئت بودیم که درهای حیاط بسته شد دقیقآ در جایی که قرار بود ناهار ظهر عاشورا را توزیع کنند...
تصور کنید قطره ای هستید از دریایی که اطرافتان را فرا گرفته و گوشتان پر است از نجواهاییکه شما هیچکدامش را درک نمیکنید و مجبورید برای همرنگی با دیگران اعمالشان را پیروی کنید...در این بین مردی سیاه پوش آمد و بر سکویی در مقابل جمعیت ایستاد و شروع کرد به گفتن جملاتی نامفهوم . پس از آن ولوله ای در جمعیت افتاد و هر کسی به فراخور میزان ارادتی که داشت شروع کرد به ذکر گفتن و پیش رفتن در جمعیت... در ذهنم کلمات مرد را یکی یکی هجی میکردم تا بلکه متوجه معنای آن شوم اما از آنجاییکه جمله طولانی بود، نتوانستم سر و ته قضیه را هم بیاورم و همینطور ذهنم مشغول بود که مرد دوباره آمد و با صدای بلند و سوزناک گفت: "ای ته له میین*"! ... وناگاه این کلمه از جلوی جمعیت دهان به دهان چرخید وکم کم همه همصدا میگفتند:" ای ته له میین"...
پیش خود فکر کردم حتمآ ذکریست شبیه "ایلاهی آمین " که معمولآ در چنین مواقعی میگویند تااعمالشان تثبیت گردد ولی نکته اینجا بود که هنگام گفتن این ذکر با ناراحتی به همدیگر نگاه میکردند ... انقدر صدای مرد گوینده سوزناک بود که دلم رفت برای غربت بچه ها و گویا تمام غمهای دنیا را گذاشتند روی دل من و قطره اشکی که سرازیر شد و گفتم حال که دلم با ناله های اینان نرم شده زیر لب نجوا کردم : ای ته له میین... ای ته له مییین... عجب حسی داشتم موقع گفتنش چنان که با این حس خوب میشد چنگ بیندازی به دامن تمامی کائنات ...
عرق در اینهمه معنویت بودم که مرد دوباره رو به جمعیت با صدای بلند گفت : ای ته له میین! و باز همه یکصدا تکرار کردند و من نیز هم ( البته با کلی سوز و گداز ) اما هنگام گفتن این ذکر نگاههایشان برایم عجیب بود... با تردید از خانم جوانی که در کنارم ایستاده بود پرسیدم: این آقا چی گفت که همه تکرار میکنند ؟خانم جوان نگاهی به من کرد و بالبخندی نمکین گفت:
"می گه هول ندین"!!!
رشته ای در گردنم افکنده دوست می برد هر جا که خاطر خواه اوست...
دیروز از ساعت 8 صبح تا ساعت 4 بعد از ظهر به دنبال گرفتن معاینه فنی ماشین بودم ودست آخر هم موفق به این کار نشدم .می گویند کمک فنرسمت راننده ات اشکال دارد و من که نمیدانم کمک فنر دیگر چیست مستاصل تر از همیشه پیش خود فکر میکنم : یک روزم که رفت ، عوضش فهمیدم که ماشین کمک فنر هم دارد.اشکال ندارد میدهم رییس زحمتش را بکشد ...
* یکی از اساتید زبان دستور فرمودند که به جای" ای تالامیین" بنویسم "ای ته له میین" که بنده نیز اطاعت امر نمودم.
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست